نام کاربری:
پسورد:
اعضای انجمن(53) ارتباط با مدیر انجمن آموزش قرار دادن عکس و آهنگ در مطلب چه مطالبی تایید یا رد می شوند؟ رفع ایراد لینک اضافه نظرات انجمن
جستجوی انجمن
عناوین پر بازدید ماه
داستان زندگی خودم - 652 بازدید
داستان حمام رفتن (ملا نصرالدین) - 364 بازدید
در مسیر گردباد...1 - 324 بازدید
در مسیر گردباد...2 - 322 بازدید
عاشق واقعی ... - 309 بازدید
مدیریت انجمن:

سعید نوروزی میانجی

امیر.قره داغی (dani111 )    

داستان کلک مردانه

منبع : http://www.mstory.mihanblog.com/post/134
درج شده در تاریخ ۹۰/۱۱/۰۳ ساعت 22:20     بازدید: 992 نفر
 

كلك مردانه

میعادگاهشخصی نقل میکرد که وقتی به شیراز رفته بودم و در خانه پیرزنی جهت اقامت وارد شدم ، ناگاه در فضای خانه دختر صاحبخانه را دیدم و یکدل نه که صد دل عاشق او شدم . نزد پیرزن رفته و شرح حال خودم را گفتم .
پیرزن گفت : این مطلب بسیار سهل و آسان است تو فقط تدارک عروسی را بگیر باقی کارها را من درست می کنم .
پس مبلغی پول از من گرفته و بعد از ساعتی جمعی از زنان و مردان را به خانه آورد ، پس ملائی به نزد من امده و من او را وکیل نمودم .
آنگاه صیغه عقد خوانده و دهان ها شیرین شد ، پس از ساعتی همه رفتند و من را که بیصبرانه منتظر ورود به حجله بودم را تنها گذاشتند .
نگاهی به دور و برم کرده و جز پیرزن کسی را ندیدم ، از او پرسیدم : پس عروس من کجاست ؟ پیرزن گفت : من عروس تو هستم و برای تو عقد شده ام ! نگاهی به او کردم ، تنی دیدم چون چوب خشک ، نه دندان داشت و نه یک موی سرش سیاه بود . مسلمان نشنود کافر نبیند . دانستم که او مرا فریب داده است .
بی درنگ بر خود مسلط شده و گفتم : الحمد الله که مقصود من انجام شد ، من تو را می خواستم و چون خجالت می کشیدم ، آن دخترک را بهانه کرده بودم .
پس با خود فکری کردم که چگونه خود را از دست آن عفریته نجات دهم ، چون می دانستم اهالی آن شهر از مرده شو بسیار می ترسند و او را در جمع خود راه نمی دهند ، آنشب را صبح کرده و بیرون آمدم .
کرباسی خریدم و بر سر بستم و سایر اسباب غسالی را فراهم آوردم و داخل خانه شدم . عروس گفت : این چه اوضاعی است ؟
گفتم : من در شهر خود مرده شوئی بودم و شنیده بودم که مرده شوی این ولایت مرده است ، به این شهر آمدم تا به این شغل مشغول بشوم و لیکن چون دست تنها بودم تو را گرفتم تا من را در شستن زن های مرده کمک کنی .
چون عروس این سخنان شنید ، نعره ای زده و بیهوش شد و همینکه بهوش آمد او را گفتم : زود باش این ادا اطوارها را دور بریز ، تو برای من بسیار خوش قدم نیز هستی ، پا شو که باید برویم چون چند مرده آورده اند که باید رفته و آنها را غسل دهیم ،من به اهالی شهرگفته ام زنها را تو و مردها را من غسل خواهیم دا د . عروس التماس و زاری کرده و گفت : از من دست بردار ، من مهر خود را به تو میبخشم و مبلغی هم به تو می دهم . من راضی نمی شدم تا آنکه به هزار معرکه من را راضی کرده ، ثروت قابل توجه ای را به من بخشید و او را طلاق گفتم . !!!!!!
نتیجه اخلاقی:مرها !!!!!! ....... از این داستان یاد بگیرند ممکنه به دردشون بخوره..



Ava-Mirseyyedi(Ava-j0000n )
۹۰/۱۱/۰۴ - 23:27
L-)
اول شدم
:D:D:D:D:D:D
شاهین شیطون(BlackHawk )
۹۰/۱۱/۰۴ - 23:36
mamnoon@};-@};-@};-@};-@};-:-*
جلال علی اصغری(eblis87 )
۹۰/۱۱/۰۴ - 13:34
;-));-))
جلال علی اصغری(eblis87 )
۹۰/۱۱/۰۴ - 13:34
جالب بود @};-
میلاد حیدری(mili )
۹۰/۱۱/۰۶ - 01:01
@};-=Dchox
رها ....(sahr )
۹۰/۱۱/۰۷ - 15:42
:)@};-
صغری ایراندوست(hezarangosht )
۹۰/۱۱/۱۰ - 15:42
:D:D=))=))
پرنسس آوا ....(Ava-Academi )
۹۰/۱۱/۱۰ - 22:56
@};-@};-@};-@};-@};-
ıllıllıl Peyman ıllıllıl(Peyman-F )
۹۰/۱۱/۱۱ - 01:33
چوخ گوزلدی قارداش=Dchox=Dchox=Dchox=Dchox
**غزاله**(LAVAGIRL )
۹۰/۱۱/۱۱ - 15:25
=Dchox=Dchox=Dchox=Dchox=Dchox
دل دریایی66(karen201066 )
۹۱/۰۲/۱۹ - 09:59
@};-%%-@};-%%-@};-%%-@};-%%-
یاشیل(almasrize )
۹۱/۰۲/۱۹ - 20:17
=))=))=))=))=))=))


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
نام کاربری:
پسورد:
اپیلاسیون تهراناپیلاسیون تهران چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغاتسریع ترین اینترنت هوشمند میانه اولین استودیو صدابرداری و آهنگسازی در میانه (در سطح حرفه ای) *Aytay-studio* ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)راز طول عمر امام زمان (عج)اقامتگاه امام زمان‌(عج) عشقاگر فرصتی داشت...
کاربران آنلاین


مسئولیت کلیه مطالب به عهده نویسندگان و ارسال کنندگان آن است